در سال ۲۰۰۲ در LinkedIn، مزایا و فرصتهای خیلی کمی وجود داشت. دفتر مرکزی شرکت ما، اتاق نشیمن آپارتمان محل زندگی من بود. ناهار رایگان؟ بله اگر ماست در یخچال فریزر وجود داشت یا اگر شما بتوانید به یک بطری کوکا، بگویید نهار! امکاناتی مثل کلاس یوگا، مراکز سلامتی، خدمات امنیتی و دربانی، روزهای اصلاح مو…؟خیر! ابدا! با این حال هر روز شریکان من زود به محل کار می‌آ‌مدند و دیر می‌رفتند.

ما در تلاش برای تقویت جستجو، تحلیل داده‌ها و اتصال به شبکه با هویت واقعی و معتبر و قابل اعتماد بودیم. هدف ما ساختن بستری بود که فرصت‌های اقتصادی برای هر نیروی کار در جهان ایجاد کند. این چشم انداز، بلندپروازانه بود و به ما حس داشتن یک هدف بزرگ را می‌داد.

در یک محیط استارتاپی، زمانی که تیم ها کوچک هستند، هر عضو تیم به طور طبیعی، میل به ایجاد چیزی دارد که مستعد به دست آوردن آن است.اما برای داشتن شرکت، ما نیاز به کارکنانی با مهارت ها و سلیقه های متفاوت داشتیم که در این صورت فرهنگمان تحت تاثیر قرار می‌گرفت و تغییر می‌کرد. مسلما یک شرکت با ۱۰۰ پرسنل، نمی تواند از همان روش موثر در یک شرکت ۱۰ نفره استفاده کند. بنابراین لازم بود راهکارهایمان را به روز کنیم. با این حال من و شرکا تصمیم گرفتیم اهداف و احساسمان را به عنوان یک ارزش اصلی که با ما بزرگ شده بود را حفظ کنیم.

در مصاحبه های کاری برای استخدام های جدید، شعار ما این بود: هر عضوی از اعضای LinkedIn، همیشه اول است. هر گونه تغییر بستر پیاده سازی می بایست بهبود و کمکی باشد برای اعضا در ارتقای فرصت‌های اقتصادی شان. در تاکید براین فلسفه ما، ناگزیر یکسری از افرادی که افکار و استعدادشان ربطی به هدفمان نداشت، نادیده گرفتیم و در عوض اشخاصی را که با هدف ما مرتبط بودند جذب کردیم و بنابراین هسته تیم خود را با این استخدام منسجم، گسترش دادیم. امروزه، LinkedIn بیش از ۹۲۰۰ کارمند دارد. نیازی به گفتن نیست که دفتر ما از اتاق نشیمن آپارتمان من به بیش از ۳۰ شهر در سراسر جهان نقل مکان کرد و ما نیز به امکانات رفاهی زیادی دست پیدا کردیم اما همچنان حس قوی که هدفمان در ما و کارمندانمان ایجاد می‌کرد باقی مانده‌است.

یک مجله که شاخص ملی اندازه‌گیری هدف‌گرا بودن نیروی کار در صنایع و انواع کار در ایالت متحده را منتشر می‌کند، اخیرا یک نظرسنجی با ۲۰۰۰ نفر از کارمندان جهانی LinkedIn انجام داده‌است که طبق آن ۴۱ درصد از آنها هدف‌گرا هستند ومتناسب با اهداف LinkedIn می‌باشند و پول و موقعیت برایشان در درجه دوم اهمیت قراردارد. باید گفت که LinkedIn از این هدف‌گرا بودن به طرق مختلف سود برده‌است. طبق تحقیقات: با احتمال بالای ۵۴ درصد، کارمندان هدف‌گرا بیش از ۵ سال در شرکت باقی می‌مانند. با احتمال بالای ۳۰ درصد کارایی بالایی دارند. با احتمال بالای ۶۹درصد، براساس معیارهای شرکتی که تعهد و وفاداری کارمندان را اندازه گیری می کند (eNPS scale) پیشرفت خواهند داشت.

من و همکاران نویسنده ام، یک “تور وظیفه” به عنوان روشی برای ایجاد و نگهداری تعهد کاری در دوره ای که استخدام ها کوتاه مدت است ارائه دادیم. کلید موفقیت این تور درجه بالای هم ترازی بین کارمند و کارفرما می‌باشد که احساس مشترکی در مورد اهدافشان دارند. وقتی که حس مشترک روی هدف به وجود می‌آید، کارمندان مدت طولانی تری در شرکت باقی می‌مانند و به همکاری ادامه می‌دهند. سطح بالای تعامل کاری موجب ارتقاء سطح بالاتری از وفاداری و کارایی می‌شود. در روزگاران قدیم، طول مدت استخدام، به طور قطع قابل پیش بینی بود اما امروزه، حرفه ای‌ها، به طور مدام در جستجوی موقعیت های مختلف کاری شرکتها برای رشد وارتقای شخصی و تجربی می‌باشند. شرکت هایی که اهمیت هدف را در پیشرفت حرفه شان درک می‌کنند، افراد هدفمندی را هم به استخدام خود در می‌آورند و کارکنانشان نیز مدت طولانی تری با آنها همکاری خواهند کرد. زمانی که من می بینم چطور هزاران کارمند در LinkedIn برای ارتقاء شغلی هر عضوی از نیروی کار در سراسر جهان تلاش می‌کنند، بیشتر به هدفی که من و شرکایم داشتیم ایمان می‌آورم واین هدف مرا بیش از یک دهه در این مسیر هدایت کرده است و ادامه می‌یابد برای کمک به ما در جذب و نگهداشتن متخصصان متعهد که به ما در تحقق چشم اندازمان کمک می‌کنند.

به اشتراک گذاری

درباره نویسنده

کارشناس ارشد مهندسی کامپیوتر، نرم افزار است. به عنوان تحلیلگر و طراح نرم افزار فعالیت می‌کند. هم‌اکنون ساکن تهران است و علاقمند به نوشتن در مورد دانسته‌هایش با دیگران.

شما هم نظر دهید